خردادماه شازده ما.....
سلام دردونه مامان خوبی خدارو شکر ایشالا که همه دوستامونم و نی نی های گلشون هم خوب باشن عزیزم این چند روزی که نبودیم خیلی دلم واسه نوشتن برات و دوستای عزیزم تنگ شده بود دوست جونا خیلی ممنون که بهمون سر زدین ...
پسر نازم از اول خرداد رفتیم خونه جدید و خدارو شکر با کمک های مامان جونت و مادر جونت همون روز اول تقریبا بیشتر کارهامونو تموم کردیم و چند جایی که از قبل دعوت بودیم رو رفتیم و خوش گدراندیم یه شب رفتیم حنا بندون دوست مامان که شما هم همپای مامان نانای کردی...
دو روز بعدش رفتیم تولد فرهان جون که اونجا هم کلی با بچه ها بازی کردین و اینم باید بگم که عزیزم مامانی خیلی بهت افتخار میکنه چون خیلی خیلی آروم و با ادب با همه برخورد میکنی و اصلا از آن قبیل بچه ها نیستی که با همه فاصله بگیری و دیر جوش باشی هر کسی که میپرسید این پسر کیه با این سر زبون و مودب سرمو بالا میگرفتم و با افتخار میگفتم پسملی منه 


دو روزی رو هم رفتیم باغ که اونجا دیگه نیاز به گفتن نداره که تا چه اندازه بهت خوش میگذره و اصلا یاد تلوزیون و کارتون و بازی با گوشی که میشه گفت اکثرا با اینا مشغولی تو خونه نمی افتی که من خیلی خوشحال میشم ...




پسرم و دختر عمه نازش


و اینکه اکثرا کنار باغچه بازی میکنی و دل ما رو واسه یه دونه توت فرنگی تو حسرت میزاری

قربون اون چکمه هات بشم من عسلی



بفرماید توت فرنگی

یه شب هم با پدر جون اینا فتیم باغلار باغی اینم چندتا از عکسات واسه یادگاری

پدر جون و علی جونم و باباش

آفرین پسر شجاع من




پسر من از هیجان زبونش اومده بیرون



خردادماه شازده ما..... 





